افشاگری علی دایی در کنفرانس مطبوعاتی
تاريخ: سی ام مرداد 1387 ساعت :22:20
مذاکرات منوچهر متکی در حاشیه اجلاس غیرمتعهدها
تاريخ: بیست و چهارم مرداد 1387 ساعت :20:13

چاپ در سوسه (صفحه طنز روزنامه قدس -5شنبه ها)
* * *
* * *
دیروز در محل کار میزبان یک مهمان گرامی بودیم.طنزنویس چیره دست بازتاب سابق! فرارو، عصر ایران و...
محمود فرجامی با موجودی(!) که در ذهنم تصور می کردم فرق داشت...
خوش بیان... مطلع... خوش فکر و در عین حال صمیمی و دوست داشتنی.
پای صحبت هاش که نشستم خیلی از مسیرهای اشتباهی که داشتم می رفتم و ممکن بود در آینده برم، الان روشن تر می بینم.
خلاصه:
الحق که بچه باحالیه! ;-)
محمود فرجامی با موجودی(!) که در ذهنم تصور می کردم فرق داشت...
خوش بیان... مطلع... خوش فکر و در عین حال صمیمی و دوست داشتنی.
پای صحبت هاش که نشستم خیلی از مسیرهای اشتباهی که داشتم می رفتم و ممکن بود در آینده برم، الان روشن تر می بینم.
خلاصه:
الحق که بچه باحالیه! ;-)
!تفسیر سه ریالی از یک مجموعه دو ریالی
تاريخ: هجدهم مرداد 1387 ساعت :21:19

اگر در دانشگاه شما یک دانشجو در ترم اول دانشگاه می تواند پیشنهاد کاری دریافت کند...
اگر در دانشگاه شما یک دانشجوی دختر می تواند در جلسه اول، نقش خانم معلم را بازی کند...
اگر در دانشگاه شما کل یوم جماعت دانشجو از یک دانشجوی بسیجی حرف شنوی دارند...
اگر در دانشگاه شما هم کتابخانه ها مختلط است...
اگر در دانشگاه شما به خاطر یک دختر دعوای خِشانت بار(!) می شود...
مشمول این بیت «غرغروی بلخی!» می شوید:
برید حالشو ببرید!
اگر در دانشگاه شما یک دانشجوی دختر می تواند در جلسه اول، نقش خانم معلم را بازی کند...
اگر در دانشگاه شما کل یوم جماعت دانشجو از یک دانشجوی بسیجی حرف شنوی دارند...
اگر در دانشگاه شما هم کتابخانه ها مختلط است...
اگر در دانشگاه شما به خاطر یک دختر دعوای خِشانت بار(!) می شود...
مشمول این بیت «غرغروی بلخی!» می شوید:
یک دست لوح تقدیر و یک دست زلف یار(!) / درسی چنین میانه دانشگاهم آرزوست!
برید حالشو ببرید!
سالاد مغز
تاريخ: پانزدهم مرداد 1387 ساعت :9:9
این قسمت14 سالاد مغز بود که در صفحه جوان (ورود آزاد) چاپ شد. بیخود دنبال ارتباط منطقی و نتیجه گیری اخلاقی هم نباشید!
جوون نباید اینقدر دود کنه!
- یه دقیقه وایستین... می خوام باهاتون درباره مشکلات نسل جوان مصاحبه کنم...
- ولم کنین دیگه، اعصاب ندارم، چرا راحتم نمی ذارین؟ دیگه کلافه شدم!
- برای چی؟
- خوب رفتم بانک که اعصابم به هم ریخت دیگه!
- چک برگشتی داشتی؟
- نه آقا...
- پول تو حساب نداشتی؟
- نه، از اونم بدتر! آبخوری بانک توی ساعت کاری خراب بود! حالا من یه بانک دیگه از کجا پیدا کنم؟!
- واقعاً که شما یه خورده...
- چی؟! یعنی می گی یه خورده قاطی دارم؟! یعنی شما هم فکر می کنین آب رو برای آب بستن به مطلب لازم دارم؟! یا فکر کردین لوزالمعده ی پام داره اذیتم می کنه؟ نه! می خواستم آب رو بخورم! همین!
- برای جوونی مثل شما زشت نیست که برای یه لیوان آب اینقدر عصبانی بشه؟
- نه! واسه ماشین و خونه و کار که ناراحت نشدم، واسه گرونی هم ناراحت نشدم، واسه شلوغی و محدودیت های ترافیکی که ناراحت نشدم، حالا واسه یه لیوان آب هم نباید ناراحت بشم؟!
- عجب دل پری داری! آفرین پسرم! ادامه بده...! حالا برای آینده چه برنامه ای داری؟
- اگه عمری باشه می خوام خودم رو دفتر روزنامه برسونم و مطلبم رو برای چاپ تحویل بدم!
- نه! منظورم اینه که چه برنامه بلند مدتی در پیش داری؟
- آهان! خوب از اول بگین! می خوام همین خیابون رو تا آخرش برم و ببینم چند تا بانک داره! آخه هوا گرمه و ممکنه یه وقت آدم تو خیابون تشنه بشه!
- نه! برنامه خیلی خیلی بلند مدت چی داری؟ یعنی در آینده دور...
- ازاول بگین خوب! اگه عمری باشه می خوام همچنان تا جام جهانی 2010 توی خط حمله تیم ملی فیکس باشم و بتونم سرمربی رو در تعویض ها و ارنج کردن تیم کمک کنم!
- آینده رو ولش کن بابا... برای جوون ها چه توصیه ای داری؟ - نکشن آقا! اینقدر دود نکنن! این سیگار پدرشون رو در میاره! معتاد میشن می افتن می میرن! بعد کی می خواد آینده ساز باشه و جای علی دایی رو تیم ملی بگیره؟ هان؟!
- ممنون...خسته نباشین....مصاحبه ی خوبی بود.
- چی چی مصاحبه ی خوبی بود؟ حق المصاحبه ی ما چی میشه؟! میام دفتر روزنامه تا قرون اخرش رو می گیرم! به من میگن جوون! نه برگ چغندر!
* * *
جوون نباید اینقدر دود کنه!
- ولم کنین دیگه، اعصاب ندارم، چرا راحتم نمی ذارین؟ دیگه کلافه شدم!
- برای چی؟
- خوب رفتم بانک که اعصابم به هم ریخت دیگه!
- چک برگشتی داشتی؟
- نه آقا...
- پول تو حساب نداشتی؟
- نه، از اونم بدتر! آبخوری بانک توی ساعت کاری خراب بود! حالا من یه بانک دیگه از کجا پیدا کنم؟!
- واقعاً که شما یه خورده...
- چی؟! یعنی می گی یه خورده قاطی دارم؟! یعنی شما هم فکر می کنین آب رو برای آب بستن به مطلب لازم دارم؟! یا فکر کردین لوزالمعده ی پام داره اذیتم می کنه؟ نه! می خواستم آب رو بخورم! همین!
- برای جوونی مثل شما زشت نیست که برای یه لیوان آب اینقدر عصبانی بشه؟
- نه! واسه ماشین و خونه و کار که ناراحت نشدم، واسه گرونی هم ناراحت نشدم، واسه شلوغی و محدودیت های ترافیکی که ناراحت نشدم، حالا واسه یه لیوان آب هم نباید ناراحت بشم؟!
- عجب دل پری داری! آفرین پسرم! ادامه بده...! حالا برای آینده چه برنامه ای داری؟
- اگه عمری باشه می خوام خودم رو دفتر روزنامه برسونم و مطلبم رو برای چاپ تحویل بدم!
- نه! منظورم اینه که چه برنامه بلند مدتی در پیش داری؟
- آهان! خوب از اول بگین! می خوام همین خیابون رو تا آخرش برم و ببینم چند تا بانک داره! آخه هوا گرمه و ممکنه یه وقت آدم تو خیابون تشنه بشه!
- نه! برنامه خیلی خیلی بلند مدت چی داری؟ یعنی در آینده دور...
- ازاول بگین خوب! اگه عمری باشه می خوام همچنان تا جام جهانی 2010 توی خط حمله تیم ملی فیکس باشم و بتونم سرمربی رو در تعویض ها و ارنج کردن تیم کمک کنم!
- آینده رو ولش کن بابا... برای جوون ها چه توصیه ای داری؟ - نکشن آقا! اینقدر دود نکنن! این سیگار پدرشون رو در میاره! معتاد میشن می افتن می میرن! بعد کی می خواد آینده ساز باشه و جای علی دایی رو تیم ملی بگیره؟ هان؟!
- ممنون...خسته نباشین....مصاحبه ی خوبی بود.
- چی چی مصاحبه ی خوبی بود؟ حق المصاحبه ی ما چی میشه؟! میام دفتر روزنامه تا قرون اخرش رو می گیرم! به من میگن جوون! نه برگ چغندر!
فتوکاتور های مهندس علی آّبادی در آستانه المپیک
تاريخ: یازدهم مرداد 1387 ساعت :7:4
کم کم علی آبادی و کفاشیان دارن به سوژه های ثابت نیش ترمز تبدیل می شن ;-)


چاپ در روزنامه قدس
نیش ترمز 7


چاپ در روزنامه قدس
* * *
مجید مهجور یه تصویر جالب در انتهای آخرین پست وبلاگش گذاشته! تا حالا ندیده بودم... خیلی جالب انگیزناک بود. دعوت می کنم برید ببینید!
دو سری فتوکاتور
تاريخ: چهارم مرداد 1387 ساعت :11:17
گزارش شب شعر طنز "درحلقه رندان" مشهد
تاريخ: دوم مرداد 1387 ساعت :0:4
شب شعر که برگزار شد و چند فقره عکس هم از مراسم تهیه شد. فکر کردم اگه سئوال - جوابیش کنم بهتره، ولی بعد که متن رو خودم خوندم دیدم خیلی هم فکرخوبی نبود! نچسبی افعال از بی سوادی نگارنده است! ضمنا اینها در سایت ستون آزاد هم کار شد!
جواب: یک عدد شب شعر طنز می باشد که چند شاعر بانمک، فرهیخته و نترسیده آن را به راه انداخته اند و با یکسری اشعار نتراشیده و مشکوک(!) ملت را خنده آمیزناک می نمایند! به درد بی درمانتان ممکن است بخورد!
س: جا قحط بود که آن را در مشهد برگزاراندند؟!!
ج: بله! البته تأثیر حوزه هنری خراسان رضوی و آقای رفیعا و سایر دوستان در شکل دادن به این توطئه مشهود است!
س: از سوی مقامات بالا، وسط، کمرکش، پایین و زیر زمین مستقر در مشهد برای تعطیلاندن جلسه هیچ تلاشی صورت نگرفت؟!
ج: ...!
س: انگیزه مردم همیشه در صحنه برای شرکت در این شب شعر چه می بوده باشد؟!
ج: از چند روز قبل برای برگزاری شب شعر طنز در حلقه رندان در سطح شهر مشهد و اینترنت تبلیغات شد که آی خونه دار و بچه دار... مفتکی کیک و ساندیس می دن... بدو بیا! همین انگیزه کافیست!!

مطلب ادامه دارد
* * *
سئوال: «در حلقه رندان» چه جور جانوریست و بیشتر به درد کجای آدم می خورد؟!جواب: یک عدد شب شعر طنز می باشد که چند شاعر بانمک، فرهیخته و نترسیده آن را به راه انداخته اند و با یکسری اشعار نتراشیده و مشکوک(!) ملت را خنده آمیزناک می نمایند! به درد بی درمانتان ممکن است بخورد!
س: جا قحط بود که آن را در مشهد برگزاراندند؟!!
ج: بله! البته تأثیر حوزه هنری خراسان رضوی و آقای رفیعا و سایر دوستان در شکل دادن به این توطئه مشهود است!
س: از سوی مقامات بالا، وسط، کمرکش، پایین و زیر زمین مستقر در مشهد برای تعطیلاندن جلسه هیچ تلاشی صورت نگرفت؟!
ج: ...!
س: انگیزه مردم همیشه در صحنه برای شرکت در این شب شعر چه می بوده باشد؟!
ج: از چند روز قبل برای برگزاری شب شعر طنز در حلقه رندان در سطح شهر مشهد و اینترنت تبلیغات شد که آی خونه دار و بچه دار... مفتکی کیک و ساندیس می دن... بدو بیا! همین انگیزه کافیست!!

مطلب ادامه دارد
| Copyright © 2005-2011 - All rights reserved. |
| Writer & Designer: غرغرو Power: Blogfa (Iranian weblog service) Language: Persian |
| TanzDooni.com & TanzDooni.blogfa.com |



















