تبليغاتX
.:: طنزدونی ::.

چند هفته ای از دستم راحت شدید
تاريخ: بیست و نهم مهر 1387 ساعت :18:1
رفتم سربازی!

هر کس دوست داشت آش پشت پا برام درست کنه با کمال میل استقبال می کنم!

اگه عمری باقی بود ان شاء ا... بر می گردم!! پس فعلا خداحافظ . . .



(کاریکاتور تزئینی است!)

نوشته شده توسط غرغرو | موضوع: | +
ذکر آن مراد طنازان؛ رضی ا... عنه
تاريخ: بیست و سوم مهر 1387 ساعت :12:55
 [تقدیم به او که بعد از خودمان(!) دوست داشتنی ترین است!]

 آن طنز را در جیب خود گذاشته، آن در ادبیات کمالات داشته، آن را با سیاست انباشته، آن سوسه را با سرانگشت خود چرخانده، آوازه اش خلق را برداشته، آن کاتب بزرگوار، آن خبرنگار با پشتکار، آن تصدیق گرفته ی اوتول سوار، آن صاحب صفات کبیر، آن شاعر شهیر، با ناشیان کارد و پنیر، آن مراد طنازان، آن خداوندگار وبلاگ بازان، مشهور به آقاجان، شیخ الشیوخ "حسن احمدی فرد" از بزرگوارترین گندگان روزنامه بود که در جمع مریدان او را سینه چاک بسیار بود.



* روزی شیخنا فی التحریریه بیتوته کرده و خیره به مانیتور در احوالات ایسنا و فارس مکاشفه و مراقبه می نمود. مریدی وی را در این حال بدید و پرسید: یا شیخ! چگونه است که شاعر لایق و طناز حاذقی چون شما موی خود را در آسیابِ سیاست سفید می سازد که همانا مهد تزویر و نیرنگ است؟ شیخ دستی عالمانه به محاسن پرپشت خود کشید و گفت: «دلائل بیشمار و حکایتی بس دراز دارد.» مرید پیله گردید و خواست دلائل را بداند که شیخ فرمود: «ان ا... لا یحب السریشون و الکنه های البد بیله! فی الحال مجالی برای نقل دلائل نیست!» و مشغول مکاشفه در احوالات خبرگزاری ها گردید. رضی ا... عن دلائله.
* نقل است روزی مریدی از خواص شیخ را بدید که جست و خیزکنان بانگ شادی سر داده و در کوچه و بازار جماعت را بوسه فراوان داده و خداوندگار را بنده نیست! مرید گفت: یا شیخ! جیره بنزین اضافه شده یا اورجینال بودن مدرک کردان مسجل شده که شما را چنین سرخوشی دست داده؟ شیخ که تصدیق پایه دو را نشان می داد آواز داد: «شهر را هفت شبانه روزآذین ببندید که بالاخره در هزارمین آزمون رانندگی توفیق یافتم و تصدیق پایه دو ستاندم!» و ا... اعلم بالصواب و الکباب
* و نیز نقل است که «غرغرو» احوال این تذکره را بر شیخنا عرضه داشت تا قدری خود را شیرین کرده، دل شیخ را بدست آورد و در سوسه صاحب مقامات عالیه شود. شیخنا فی الفور تذکره راخواند، کمی بالا پایین نمود، قدری خندید، اما در حرکتی غافلگیرانه تذکره را هزار تکه ساخت و گفت: «ما را به این دغل بازی ها حاجت نیست! برو طنز خود را درست کن که سوسه را از ابتدا به ضابطه راست کردیم نه رابطه!» جزاک ا... خيرا

پی نوشت:
1. اگر "شیخنا" را نمی شناسید فقط همین را بدانید که ما معلم طنزمان را خیلی دوست داریم!
2. هاله نورانی موجود در تصویر تزئینی است! با هاله های نورانی دیگر اشتباه نشود!
3. از هفته بعد تا مدت زیادی نیستم! اطلاعات تکمیلی بعدا ارائه خواهد شد.
4. استثنائا اگر برای این پست نظر خاصی به مخیله تان خطور نمی کند اشکال ندارد!


نوشته شده توسط غرغرو | موضوع: تذكرة الاكابر | + |
سایانا آمد!... صافکاری تو را می خواند
تاريخ: بیست و یکم مهر 1387 ساعت :15:1
توضیح مهم: بمنظور جلوگیری از مشکلات احتمالی و اصابت انواع لنگه کفش به گونه مبارکمان(!)  و نیز جلوگیری از بروز تشنج در روابط فی ما بین وبلاگی، اینجانب انتساب این متن موهون را به وبلاگ مستطاب "طنزدونی" و شخص شخیص خودم(!) تکذیب کرده و مغایر با اصول محترم فمینیستی دانسته و آن را به شدت محکوم می کنم!!  ;-)

خب! بار دیگر توانمندی مهندسان خلاق کشور در طراحی «سمند ویژه خانم ها» با عنوان سمند «سایانا» متبلور گردید تا کور شود هر آنکه نتواند دید!! اینک با افتخار از همینجا اعلام میداریم داشتن این سمند، حق هر بانوی ایرانی است و به قول تیزهای تبلیغاتی ایران خودرو: «... صافکاری تو را می خواند!»



 هر چند هنوز از رخسار دل فریب این اعجوبه صنعت خودرو رسما پرده برداری نشده و همه چیز آن مثل یکسری چیزهای دیگر در هاله ای از ابهام قرار دارد، اما با کمال مسرت مفتخریم به عرض برسانیم که ما پرده ی ابهام را تا حدی که محل اشکال نباشد(!) کنار زده ایم و ویژگی های منحصر بفرد این خودرو را منتشر می کنیم:

- سیستم هدایت خودکار: فقط کافیست خانم ها روی صندلی راننده بنشینند و لازم نیست خودشان را درگیر پیچیدگی های رانندگی کنند! خودرو به صورت اتومات هدایت می شود و کمترین خطری سرنشین خودرو و مخصوصا سرنشینان خودروهای دیگر را تهدید نمی کند!

- سیستم مخابراتی فوق پیشرفته: این خودرو در واقع یک مرکز مخابراطی سیار است!! به این صورت که موبایل تعبیه شده در آن قابلیت کنفرانس همزمان بین 600 نفر را داشته و شارژ کافی برای مکالمه مداوم را دارد. به عبارت دیگر خانم های محترم می توانند از این به بعد، بلند شدن دود از تلفن و سوختن های بی مورد آن را فراموش کنند!

- سیستم ضبط آدرس ها: این خودرو طوری طراحی شده که آدرس های چهارگانه ی مورد نیاز (که شامل : خیاطی، آرایشگاه، بازار و خونه مامانم اینا می شود ) را می تواند به خاطر بسپارد و طبق برنامه به این مکان ها برود. البته در مدل فول این خودرو قابلیت ذخیره آدرس کلاس زبان و آموزشگاه موسیقی به خودرو اضافه می شود.

- سیستم بازرسی خوکار: خودرو در زمان های کاملاً تصادفی و بصورت رندم(!) به محل کار شوهر زنگ زده و علاوه بر دادن لیست خرید روزانه، چک می کند که آیا ایشان در محل کار خود حاضر هستند یا نه و نتایج را در کاغذ مخصوصی علامت می زند.

- رنگ بندی روزانه: در طراحی این سمند یک ویژگی مهم لحاظ شده است، به این صورت که با فشردن یک کلید رنگ ماشین عوض شده و مطابق آخرین مد روز می شود! خانم های محترم می توانند از این بابت که خدای نکرده، زبانمان لال، سمند آنها شبیه سمند در و همسایه ها و اقوام نباشد آسوده خاطر باشند!

نوشته شده توسط غرغرو | موضوع: طنز مطبوعاتي | + |
آگهی های طنز - ابراز ارادتمندی به رایس
تاريخ: هجدهم مهر 1387 ساعت :12:8
ابراز همدردی
رایس عزیز!
کم کم به پایان دوره فعالیت شما در کابینه بوش نزدیک می شویم. فقدان انسان باشخصیتی مثل شما که همانند مرواریدی سیاه(!) در جهان سیاست می درخشیدید برای ما قابل تحمل نیست! حتی «تسیپی لیونی» هم که جانشین اولمرت شود دردی را دوا نمی کند!! به امید آنکه سفرهای خاورمیانه ای خود را هیچ گاه فراموش نکنید!
ارادتمندان شما – جمعی از سران کشورهای عرب منطقه


انتشارات البرادعی و شرکا تقدیم می کند:
- آموزش جامع «یکی به نعل، یکی به میخ!» (پرفروش ترین کتاب دیپلماتیک!)
- کنکاشی در دکترین چماق و هویج!
- شرحی بر تفنن سیاسی در دیپلماسی هسته ای! (چاپ اول)
- تاریخچه مبادله دُر غلتان و آبنبات چوبی! (چاپ شونصدم!)
برای کسب اطلاعات بیشتر به آژانس مراجعه کنید!


بنزین موجود است!
 دیگر نگران تأمین بنزین برای خودروی خود نباشید!
 کارت سوخت شما پیش ماست!
 بنزین را با قیمت مناسب از ما بخرید.
 توفیق


 فوراً به یک برقکار نیازمندیم!
 شنیده بودیم کاندیدای ریاست جمهوری باید با چراغ خاموش حرکت کند، ما از چند سال قبل خاموش کردیم، اما الان هر کار می کنیم روشن نمی شود!
 کاندیدای لامپ سوخته!


 از دست ندهید!
 سی دی تبلیغ تلویزیونی مای بی بی رسید!
 بدون سانسور- اورجینال – کیفیت آیینه!
کلوپ موزون نما!

ناسوس!
نوشته شده توسط غرغرو | موضوع: طنز مطبوعاتي | + |
مشایی! دوستت داریم
تاريخ: پانزدهم مهر 1387 ساعت :21:43




خبر -  مشايي: « معتقدم كوروش در ايران اتفاقي نيست. كوروش سرمايه‌گذاري خداوند در ايران است». ما و همه طنز پردازان این آقای مشایی را خیلی دوست می داریم! چرا که فقدان مسئول بذله گویی چون او را یارای تحمل نبود و "قحط السوژه" کمر طنز را می شکست!ما در این مورد خاص با آقای مشایی اتفاق نظر نداریم، چون معتقدیم خدا سرمایه گذاری های بزرگتری در ایران کرده است و یکیش همین مسئولیت آقای مشایی در سازمان میراث فرهنگی است!

 پیام بازرگانی: سرمایه گذاری 7- در بانک پارسیان ! بعد از چهار سال سرمایه شما صفر و چه بسا منفی میشه!!

 ایشان در ادامه فرمودند: «اگر ايران نبود من در صنعت گردشگري نمي‌ماندم!» ضمن تشکر از این فداکاری و حس میهن پرستی ایشان یادآور می شویم اگر اینجا ایران نبود و زبانم لال یکی از بلاد کفر بود، قطعاً و به احتمال 200 درصد صنعت گردشگری از ریاست انسان فرهیخته و فرد کارآمدی مانند ایشان محروم می ماند!

نوشته شده توسط غرغرو | موضوع: طنز وبلاگي! | + |
برو بذار باد بياد
تاريخ: سیزدهم مهر 1387 ساعت :19:54
این مطلب به عنوان "سلاد مغز" در صفحه جوان روزنامه قدس چاپ شده بود ! همون طور که خواهید دید سعی شده یه جاهاییش با لهجه نوشته بشه، اگه شبیه همه چیز شده جز "لهجه مشهدی" بیخود خون خودتون رو کثیف نکنید!!

* اي بابا ! همش ميگن جوونا! همش ما رو سپر بلا مي كنن! همش از ما سوء استفاده تبليغاتي ميكنن! هي مي گن اين جوونا خونه ندارن، ماشين ندارن، كار ندارن... پس چرا هيچ كاري انجام نمي دن؟!...

- ها! تويم مث مو دل پري دري يَره! يكم او طرف تر بشين تا مُويم برات بگم اين جووناي ولايت مو هم خيلي مشكلات دِرَن!

* يعني تو ولايت شما هم جوونا لوزالمعدي پاشون سر پيچ ها اذيت مي كنه؟!

- نِه ! رفتي تو جاده خاكي يره... منظورم ايه كه جوونا تو ولايت مو هم پول ندرن!

* اي بابا!مگه ولايت شما روزنامه نداره؟!

- ها! خوب معلومه كه دره!

* خوب پس جوونا برن واسه روزنامه مطلب بنويسن تا پول دار بشن! فقط بايد مواظب باشن كه توي روز قطعي آب محلشون با مشكل مواجه نشن! چون آب براي مطالب خيلي لازمه!

- نه عمو جان! اي جوريا نيس كه! خيلي خيلي پول مخن! آخه هوس كردن از اي ماشين سوسولي ها كه تو نمايشگاه خودروي ولايت ما نشون دِدَن واسه خودشا دست و پا كنن! مخن واسه خودشا خط دِشته باشن!

* اگه مي خوان خط داشته باشن كه بايد برن مدرسه سواد ياد بگيرن! اين كه پول نمي خواد! البته دقيق ترش اينه كه به جز خودياري ديگه پولي نمي خواد!

- باز كه دِري عصاب مو رِ خط خطي مني يره! مگم خط موبايل مِخَن!

* مگه همين خط اتوبوس چشه كه حالا خط موبايل مي خوان؟! شما تو ولايتتون اومدين يك خط قطار شهري درست كنين، هنوز تمومش نكردين، بعد افتادين دنبال خط موبايل! برين همين خط قطار شهريتون رو درست كنين...

- ببينُم... شما همو نيستي كه تو روزنامه ولايتمان چيز مي نويسه؟! همو خله كه...

* نه! حالا از رو نيمكت بلند شو... برو بذار باد بياد.

- نِه داداش! تو خودشي! همو خله اي....

* نه عزيزم ! من شما رو نمي شناسم... الان هم بايد برم روزنامه تا مطلبم رو بدم مسئول صفحه! اينقدر هم گير نده ديگه! كي گفته من تو روزنامه مطلب مي نويسم؟! حتما با كس ديگه اي اشتباه گرفتي! برو پدر جان خدا روزيت رو جاي ديگه حواله كنه...

- اِ ... يعني شما او خله نيستي؟ چقدر مو هواسُم پرت رفته.... خو حالا بيا مو با پيكان جوانان خودُم برسونمت كه ديرت نره!!! ممكنه روزنامه تعطيل بره! یه دهن هم برات آواز موخونم حال کنی:
" يرگه کار مو و تو دره بالا مي‌گيره / ذره ذره دره عشقت تو دلم جا مي‌گيره...! "


 * * *

پ .ن 1: انصافاً این چهار قسمتی که دوست خوبم "الف. راستگو" برای عصر ایران طنز و فتوکاتور کار کرده در حد بوندس لیگا و امیدوارکننده بوده. توی این برهوت طنز در سایت های خبری این یه موهبت بزرگه!

پ .ن 2: بالاخره کردان هم پذیرفت که مدرکش یه سری اشکالات(!) داره! از این رک گویی و واقع بینی به موقعش ممنونیم. در همین راستا از رسانه های محترم به خاطر پیگیری متعهدانشون تشکر می کنیم و امیدواریم بعد از حل شدن این مشکل ریشه ای و خانمان بر انداز و مملکت تباه کن(!) با سرعت نور به سند چشم انداز 20 ساله برسیم، فرار مغزها به ورود مغرها تبدیل بشه، تورم به صفر برسه و همه چیز مملکت درست بشه و بشه سرزمین گل و بلبل!

پ .ن 3: از دوستانی که ایمیلی یا کامنتی ابراز لطف می کنن ممنونم. من متعلق به همه شما هستم! هنوز تصمیمی برای کاندیداتوری در انتخابات نگرفتم... حالا چون اصرار می کنید... البته یه سری پیش شرط هایی دارم... (فکر کنم بیماری ناز و ادای انتخاباتی مسری شده!)

پ .ن 4: آخیش...! راحت شدم! چند وقت بود پی نوشت های درست و درمونی ننوشته بودم و داشتم عقده ای می شدم و می ترکیدم!

نوشته شده توسط غرغرو | موضوع: طنز مطبوعاتي | + |
فتوکاتورهای سیاسی و غیره
تاريخ: دهم مهر 1387 ساعت :3:14
 Tinypic

Tinypic

بقیه در ادامه مطلب!

مطلب ادامه دارد
نوشته شده توسط غرغرو | موضوع: فتوكاتور | + |
چگونگی تهیه جدول خاموشی ها با کمک نمایندگان
تاريخ: هشتم مهر 1387 ساعت :19:52
Tinypic

Tinypic

Tinypic

روزنامه قدس - سوسه


نکته اقتصادی: میگن پول در آوردن توی این دوره به پدر آدم بستگی داره! چون یا باید بابات برات بياره یا باباي مردم رو در بياري یا بابات در بياد!
نوشته شده توسط غرغرو | موضوع: فتوكاتور | + |
پایان خوش "بزنگاه" و کلی پیام اخلاقی
تاريخ: ششم مهر 1387 ساعت :0:52
در راستای اینکه حمایت از پخش یا تعلیق سریال "بزنگاه" نقل محافل رسانه ایست و عزت ا... خان ضرغامی و شورای نظارت سیما حسابی به تیپ هم زده اند و بر سر یکی از مهمترین معضلات تاریخ کشور (!) بصورت محترمانه عرض اندام می نمایند تا از تضعیف پایه های عدالت، روح دموکراسی و مردم سالاری و ایجاد خدشه و نیز خش های اساسی (!) بر پیکره جامعه جلوگیری نمایند، و با توجه به اینکه تجربه نشان داده است که در این گونه موارد ممکن است یکسری تغییرات جزئی (در حد 180 درجه!) و مصلحت اندیشانه در قسمت هایی انتهایی داستان صورت بگیرد که اغلب روح نویسنده هم از آن خبر نداشته است! ماه هم سرنوشت بزنگاهی ها را مکتوب می کنیم و تأکید می کنیم که حتما به زور در پایان سریال چپانده(!) شود تا سریال به اندازه کافی پیام اخلاقی داشته باشد:

Tinypic

1. نادر کل یوم دچار تحول شود و کارهای فنی(!) را کنار بگذارد و با نسیم ازدواج کند و خوشبخت شوند.
2. فریده (سوپر استار سریال!) کم کم ستاره اش با خواستگار اهل بخیه اش جور در آمده و دست او را گرفته و با هم به کودکی درون خودشان سفر می کنند و خوشبخت می شوند!
3. توفیق سر عقل آمده، توبه می کند و کارت سوخت های ملت را به صاحبانش بر می گرداند!
4. کامران با فرزانه ازدواج می کند و 1000 یخمک مهر او می کند تا سنت مهریه های سنگین در جامعه برچیده شود!
5. صابر خواب مرحوم اوستا احمد را ببیند که بهش وصیت می کنه: "صابر!" اون میگه: بله آقاجون؟ بگذارین دستتون رو ببوسم!" اونم میگه:" لازم نکرده! زود نخاعت رو بچسبون و بعدش برو مبایعه نامه رو از کامران بگیر و سهم همه رو بده و حاج آقا مرتضوی رو هم بنداز بیرون! "

نوشته شده توسط غرغرو | موضوع: طنز سينمايي | + |
نیازمندی های طنز
تاريخ: چهارم مهر 1387 ساعت :22:17

Tinypic

100% تضمینی

قبولی در انتخابات آینده را به ما بسپارید.

تست ها و جزوات اختصاصی – آزمون های منظم! 

با اعتماد بنفس «توهمی!» حتما قبول می شم.

 1 ... 2 ... 3 ... توهم!


* * *

 Tinypic

آموزش لحیم کاری (!)

توسط اساتید مجرب تلویزیونی

هم تفریحی – هم حرفه ای

شعار ما اینست: مرد «عمل!» باشید.

نادر

* * *

 Tinypic

قابل توجه بچه حاجی های پولدار!

یک شبه end خلاف شوید.

نزول – دروغ – سقط جنین!

مسعود

* * *

 Tinypic

تخریب رقیب – با ضمانتنامه کتبی

انواع نظریه های اقتصادی – سیاسی – هسته ای!

انتقاد از هر جا که دلتان بخواهد!

ماهیگیری از آب گل آلود را فقط از ما بخواهید.

ستاد انتخاباتی کاندیدای معلوم الحال


 * * *

Tinypic

قابل توجه اکبرآقا

برج میلاد نداریم! تمام شد! لطفا سئوال نفرمائید.

کانون ماست مالی کنندگان نتیجه شش بر صفر!


 ناسوس!


نوشته شده توسط غرغرو | موضوع: طنز مطبوعاتي | + |
افشای فرمول محاسبه سهمیه در کنکور امسال
تاريخ: سوم مهر 1387 ساعت :19:40
 Tinypic

Tinypic

Tinypic

نیش ترمز 14 - روزنامه قدس


فیلسوفی درباره هدایت امثال ما می گفت: اگر خدا روبروی ما باشه و ما را به راه راست هدایت کنه، ما باز هم گمراه میشیم، چون سمت راست خدا، سمت چپ ما میشه !!
ولی من نگاهش رو  قبول ندارم! امیدوارم یه روز برسه که آدم بشیم.
نوشته شده توسط غرغرو | موضوع: فتوكاتور | + |


Copyright © 2005-2011 - All rights reserved.
Writer & Designer: غرغرو Power: Blogfa (Iranian weblog service) Language: Persian
TanzDooni.com & TanzDooni.blogfa.com