تبليغاتX
.:: طنزدونی ::.

روزنوشت های یک پلیس وظیفه شناس
تاريخ: بیست و پنجم دی 1387 ساعت :13:44

خدمت کردن در پلیس راهنمایی و رانندگی هر روز و هر لحظه اش خاطره است، مخصوصا برای یک سرباز از نوع "چیز ماه خدمت!" که همه چیز برایش تازگی دارد. چند تا از خاطرات بامزه مربوط به همین دو سه روز اخیر:

Image Hosting by Picoodle.com 

* اولین مرتبه ای که بالای سکوی وسط چهارراه رفتم را فراموش نمی کنم. همه راننده ها محو تماشای من بودند. چه قدرتی... چه دسیپ رینی... چه ابهتی... چه جناب سروان لایقی...! توی همین افکار غرق بودم که بلندگوی ماشین رئیس گفت: " هوووی... ماشین ها دارن قرمز رد می کنن، مردک! تو اون بالا چه کاره ای؟! چرا عین مترسک خشکت زده ...؟! " راننده ها و مغازه دارها و عابران من را به هم نشان می دادند و با خنده چیزهایی در گوش هم نجوا می کردند.

* همیشه دوست داشتم الگانس سواری را تجربه کنم. دیروز رئیس با الگانس آمد و گفت که باید من را به چهارراه دیگری ببرند، همین که خواستم در الگانس را باز کنم رئیس به خودروی پشت سر اشاره کرد. یک وانت نیسان مربوط به دوره آمن هوتب چهارم که دو سرنشین دیگر هم دارد! انصافاً فاصله نیسان تا بنز مثل فاصله عرق نعناع است تا دلستر!

* پیکان سفید چراغ زرد را رد کرد. قبول دارم که خلاف بزرگی در چهارراه ما – که به تازگی ملقب به تگزاس شده - محسوب نمی شد، ولی مدارکش را گرفتم تا هم او و هم همه رانندگان دیگر حساب کار دستشان بیاید و بدانند که پلیسی کاربلد چون ما کم الکی نیست! بعد از اتمام پستم، جلوی یک اتوبوس واحد را گرفتم که سوار بشم. وقتی راننده در را باز کرد از نیشخندهایش ملتفت شدم که احتمالاً ایشان را قبلاً جایی دیده ام، اوووه! چه شانسی... راننده پیکان سفید!

* به خاطر نمازجمعه در خیابانهای منتهی به حرم محدودیت رفت و آمد اعمال کرده بودیم، اما تمام راننده ها فکر می کردند این محدودیت شامل حال آنها نمی شود و برای خودشان دلایلی می آوردند که یکی از آنها خیلی جالب بود، بنده خدایی بدون توجه به علائم و موانع و سوت پلیس می خواست خود را به حرم برساند، وقتی با هزار مکافات متوقفش کردیم و توضیح خواستیم، برای این کارش دلیل محکمی آورد: من ترک هستم!


نوشته شده توسط غرغرو | موضوع: خاطرات سربازی | + |
فتوکاتورهای نرسیده
تاريخ: هفتم دی 1387 ساعت :10:42
این ها رو قبل رفتنم به آموزشی درست کرده بودم، با اینکه تو روزنامه کار نشدن و تاریخ مصرفشون هم گذشته ولی از نظر خودم کارهای جالب انگیزی هستن!
Tinypic

Tinypic

مابقی در ادامه . . .

مطلب ادامه دارد
نوشته شده توسط غرغرو | موضوع: فتوكاتور | + |
سوی سیستان رفت باید کنون
تاريخ: چهارم دی 1387 ساعت :17:14

تذکره الغرغرو!

سلام! فعلا بدون نوشیدن شربت شهادت برگشتم خونه.

توی حکمی هم که با دست چپ گرفتم اینجوری قسمت شده که دو سه روز دیگه به خطه شهید پرور سیستان برم تا دهن اشرار محترم (!) و عبدالمالک ریگی (رضی ا... عن جنایاته!) رو آسفالت کنم.

به قول سعدی که در دیوان حافظ(!) میگه:

سوی سیستان رفت باید کنون / به کار آوری زور و بند و فسون


* * *

نیازمندیها (تاریخ مصرف گذشته)

آماده امر خیر!

یک عدد خانم تحصیلکرده هستم که مدتیست وقت آزاد بیشتری دارم.

سرشناس – پولدار – برنزه! – با خواستگارهای فراوان

پیشنهادات شما هم بررسی می شود!

رایس


آیا شما هم برای نامزد شدن در انتخابات تردید دارید؟

ما برای شما برنامه ویژه ای داریم:

استخاره – رمل و اسطرلاب – کف بینی– فال قهوه!

ستاد عالی مشاوران خاص


قابل توجه «علی!»

من تو کنفرانس مطبوعاتی ام!

زود بیا حال این خبرنگار رو بگیر!

امیر قلعه دودی


شهریه از تو – خرج کردن با من!

به امید آنکه هر ایرانی در «دانشگاه مازاد» باشد.

وعده ما پای صندوق های بانک... اِ ... ببخشید... صندوق های رأی!

ستاد انتخاباتی دکتر


گروه تشریفات سیما تقدیم می کند:

- انجام نظرسنجی درباره سریال های سیما (با تضمین 120 درصد رضایتمندی بینندگان!)

- برگزاری جلسات نقد، نسیه، میز گرد، میز مستطیل و...

- برگزاری مراسم تجلیل از دست اندرکاران سریال و سخنرانی با تعریف و تمجید فراوان.

برای کسب اطلاعات بیشتر با شماره 162 تماس بگیرید!


خط لوله گاز را مفت می خواهید؟

دبه در آوردنش را به ما بسپارید!

آخرین متندهای « با دست پس زدن و با پا پیش کشیدن!» موجود است.

انجمن لفت و لعاب کاران مقیم هند و پاکستان


نوشته شده توسط غرغرو | موضوع: طنز مطبوعاتي | + |


Copyright © 2005-2011 - All rights reserved.
Writer & Designer: غرغرو Power: Blogfa (Iranian weblog service) Language: Persian
TanzDooni.com & TanzDooni.blogfa.com