روزنوشت های یک پلیس وظیفه شناس - 12
تاريخ: هفتم دی 1388 ساعت :20:22
دود از اگزوز بلند می شه!
توی بزرگراه با ماشین پلیس به سمت اداره می رفتم که یک فولکس قورباغه ای قرمز با سرعت زیادی از من سبقت گرفت و توجهم را جلب کرد. می خواستم ببینم دقیقاً چه سرعتی داره و دنبالش افتادم. بنده خدا راننده فولکس هم خیال کرد که گاوش زاییده و می خوام متوقفش کنم ؛ گازش رو گرفت و شروع به لایی کشیدن کرد! صحنه ی بامزه ای بود، فکرش رو بکنید... یک ماشین پلیس با سرعت 140 کیلومتر در ساعت دنبال یک فولکس قورباغه ای عهد هیتلر افتاده ... هرچقدر هم تلاش می کنه بهش نمی رسه!!

نفهمیدم چه بلایی سر موتورش -توی صندوق عقب!- در آورده بود...
بالاخره پشت یک کامیون گیر کرد و بهش رسیدم، بعد این همه تعقیب و گریز فکر می کنین چکار کردم؟! ...
نخیر! براش دست تکون دادم و زدم زیر خنده! دمش گرم.
نفهمیدم چه بلایی سر موتورش -توی صندوق عقب!- در آورده بود...
بالاخره پشت یک کامیون گیر کرد و بهش رسیدم، بعد این همه تعقیب و گریز فکر می کنین چکار کردم؟! ...
نخیر! براش دست تکون دادم و زدم زیر خنده! دمش گرم.
| Copyright © 2005-2009 - All rights reserved. |
| Writer & Designer: غرغرو Power: Blogfa (Iranian weblog service) Language: Persian |
| TanzDooni.com & TanzDooni.blogfa.com |







