تبليغاتX
.:: طنزدونی ::.

روزنوشت های یک پلیس وظیفه شناس - 13
تاريخ: دهم دی 1388 ساعت :20:12

پلیس خوب؛ پلیس پاسخگو

وقتی مردم خودشون اصرار بی مورد می کنن آدم مجبور میشه یه کارهایی بکنه که وجدانش درد می گیره، چی رو می گم؟ توضیح می دم. تصادف که الا ماشاءا... در سطح شهر هست و کافیه که یک ماشین پلیس رد بشه تا رانندگان با سوت و داد و هوار و دود(!) و... نگهش دارن. بعد من هر چی توضیح می دم که من کارشناس نیستم و فقط یک سرباز هستم و قدر جلبک از تصادف سرم در نمیاد گوششون بدهکار نیست. اصرار در اصرار که بیا بگو مقصر کیه! بعد هم که به فرض بری بگی مقصر کیه یک طرف تصادف عمراً قبول نمی کنه و می گه تو که سربازی چرا اظهار نظر می کنی و اسمم رو از روی اتیکت لباسم می خونه و خلاصه کلی دردسر میشه. 

در اینجا من یک فرمول اختراع کردم که خیلی جواب میده! یعنی یک جوری می پیچونم که ازم تشکر هم می کنن!

اینجوری که ازشون می پرسم به 110 زنگ زدین یا نه؟ دو حالت داره: اگه بگن نه بهشون می گم باید روال قانونی رو طی کنن و با 110 تماس بگیرن تا توی سیستم رایانه ای، تصادف ثبت بشه و بیمه بابت خسارت پاسخگو باشه!! اگر هم بگن که با 110 تماس گرفتن بهشون می گم پس باید صبر کنن تا کارشناسی که از طرف 110 برای این تصادف انتخاب شده به محل بیاد، چون فقط اون مجازه هست که کروکی ترسیم کنه و مراحل بیمه رو انجام بده!!

در هر دو صورت هم از من تشکر می کنن و میگذارن که من برم! خدا از سر تقصیرات ما بگذره.


نوشته شده توسط غرغرو | موضوع: خاطرات سربازی | + |


Copyright © 2005-2011 - All rights reserved.
Writer & Designer: غرغرو Power: Blogfa (Iranian weblog service) Language: Persian
TanzDooni.com & TanzDooni.blogfa.com