خشمِ شبِ یواش !
در دوره آموزشی یک شب پست نگهبانی ام نزدیک آسایشگاه سربازان دیپلم بود. شب اولی بود که آنها به سربازی آمده بودند. دوری از خانه و هزار و یک جور مشکل عاطفی مخصوصاً برای دیپلم ها که سن و سال کمتری داشتند قابل تصور بود.
حدوداً نیمه های شب بود و همه خواب بودند که نگهبان یکی از آسایشگاهها با دوستش به سمت من آمدند و گفتند می خواهند سربازان جدید را اذیت کنند. خواستم منصرفشان کنم ولی فایده نداشت.
وارد آسایشگاه شدند و چراغها را روشن کردند و کلی داد و بیداد راه انداختند که این چه وضعیه و چرا نگهبان ندارید و چرا بدون لباس نظامی خوابیدید(!) و باید وسایل و ساک ها بازدید بشه و... سربازان جدید هم که از همه جا بی خبر به خط شده و کلی ترسیده بودند! اون وسط یک نفر پرسید: «الان این خشم شب حساب میشه؟! »اون دو تا مارمولک هم گفتن : بعله! خشمِ شبِ یواشه!
خلاصه چند نفر را نگهبان و ارشد تعیین کردند که تا صبح نگهبانی بدهند و بالاخره دست از سرشان برداشتند.
بیچاره ها... حتم دارم سربازهای بیچاره هنوزم که هنوزه نفهمیدن اون برنامه شب اول خدمتشون، تفریح مضحکی برای دو تا سرباز سادیسمی بوده!
پی نوشت :
1- چه می کنه «کاپیتان باقری!»
2- بعد شهرآورد داشتم چرت می زدم که رئیس زنگ زد و گفت برم برای بچه اش فلان کتاب رو از فلان جا بخرم!
تو رو خدا رو که نیست...!
منم خیلی راحت دروغ گفتم که امشب ماشین ندارم!
قطعاً به خاطر این 17 ماه خدمت می رم توی « جهنم اسفل السافلين»!
3- به خاطر اینکه این زنگ تلفن بی محل سرم حسابی درد می کنه و الان قرص خوردم.
4- کسی می دونه اون لاک پشتی که امروز با کاوشگر 3 رفت فضا کی بر می گرده؟!
| Copyright © 2005-2011 - All rights reserved. |
| Writer & Designer: غرغرو Power: Blogfa (Iranian weblog service) Language: Persian |
| TanzDooni.com & TanzDooni.blogfa.com |







